دی بهمن
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:10
فکر کنم خیلی وقته از نوشته قبلیم میگذره این چند وقت ینی حدود 20روزی نت ها کلا قطع بود و تقریبا هیجی نداشتیم کم کم که وصل شدیم دل و دماغی هم نداشتیم البته حال و روز همه داغون بود چقدر کشتن و مردن و داغ جوون موند رو دل خانوادها البته تو این مدت ملیکا خونه عوض کرد منم خونه تکونی به پایان کار رسوندم و م...
جنگ تولد
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:10
سلام به تاریخ 8 اسفند تولد 4 سالگی لیاانا تولد امسال افتاده بود جمعه که ما یروز زودتر پنجشنبه 7 اسفند جشن گرفتیم خودمون با کیک و مهمونای خودی یه جشن ساده که همینا حدود حالا 15 تا بودیم البته عصرونه بود که تا شب هم طول کشید این روزا همه درگیر مسایل جنگی هستن که بالاخره تاریخ 9 اسفند جنگ آغاز شد و بح ...
اوار جنگ
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:10
این متن مینویسم که یادم بمونه چه روزایی گذشتبه تاریخ شنبه 16 اسفند 1404 این چند روزی که جنگ آغاز شده اکثرا یا رفتن شهرهای اطراف یا خونهای امن ولی ما خونه هستیم روز 4شنبه هم عزیز و سحر اومدن پیش ما موندن چون خونشون روبه رو مرکز نظامی بود عزیز هم میترسید اومد پیش مابمونه ولی سحر و محمد شبا میرن خونه م...
نت ملی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:10
سلام بعد از حدود۳ماه نت نداشتنچه روزهایی بهمون گذشت تلخ و شیرین ترس و استرس روزای جنگروزایی که خونمون ترک کردیم وازتهران رفتیمکلا یکساله که داریم باترس ازجنگ وازدست دادن زندگی میکنیمحالا میرم مفصل تو تاریخ قبل مینویسمخوشحالم که باز دفترخاطراتم بازشده میتونم بنویسم اینجااین مدت چندتا فوتی پشت هم داش...
مراسم رهبر
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:10
به سرعت برق باد محرم هم تموم شد امسال خیلی برام متفاوت بود چون تقریبا هرشب میرفتم میدان انقلاب خیلی جو قشنگ و زیبایی حسابی شلوغ وپورشور بود کیف میکردم علاوه ب اینکه شبای قبلش هم رفته بودم ولی تومحرم حس وحال عجیبی بود مداحی و جمعیت زیاد نور قرمز هماهنگی بین مردم اصلا وصف کردنش هم لذت میبرم امسال دهمل...
مصلی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:10
دیشب قسمت شد رفتم مصلی .ساعت ۱۲شب لیانا خونه بابام بودیم اونجاخوابید منم با سرعت زدم بیرون بامترو رفتم خیلی شلوغ بود تابرسم خود صحن مصلی فکر کنم باپیاده رویش حدود ۲ساعت طول کشید خیلی شلوغ بود جمعیت زیاد و ازهر شهری بودن حس حال قشنگی بود هرکی یجوری خودشو رسونده بود وقتی رسیدم کریمی داشت مداحی میکرد و...
عمل دست مامان
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:10
عمل دست مامان در روز19 تیر مامان رفت بستری و 20 هم عمل کرد عمل پیوند رباط دست من که نتونستم بیمارستان برم مژده دو روز موند ولی منم از روز بعدش هرروز دیگه اونجا بودم تقریبا تو دوهفته هرروز رفتم دیگه کلا نمیتونس دست چپش تکون بده الان که 20 روزی گذشته فقط در حد چپ و راست کردن ولی همچنان درد داره ونمیتو...
اربعین
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:10
نزدیک اربعینه احتمالا امشب یا زمان آینده میلاد بره پیاده روی کربلا خیلی دلم میخواست منم میتونستم میرفتم ولی بالیانا که نمیشه هیجا هم نمیمونه که بخوام چندروز بزارمش و برم حیف که نمیتونم حیف ایشالله تو سالهای بعدی حتمامیرم بابا هم دوشنبه میره بیمارستان برای باتری قلبش که اگه اوکی باشه همه چی انجامش بد...
مرداد 403
-
تاریخ: 1403/6/1 ساعت: 10:11
ماه مرداد و هوای گرمش اووووف خیلی گرم بود این روزا دیگه کم کم میریم تو خنکی و پاییز که من عاشق هوای پاییزم هوای ولرم و مطلوب لیانا حسابی جیگرشده قشنگ دیگه حرف میزنه و جمله هم میگه بردمش دندون پزشکی 4 تا دندونای جلوش و یکی هم از عقب پوسیده بااینکه هرشب زوری هم شده مسواک میزنم و خودمم خیلی رو دندون حس...
عمل مجید
-
تاریخ: 1403/5/3 ساعت: 17:48
مجید هنوز مرخص نشده و بیمارستان هستش و فردا یه عمل سرپایی روی ریه هاش باید انجام بشه تقریبا بیشتر از 2هفتس که بیمارستانه و خودشم حسابی کلافس دوروز تعطیلی رفتیم دهملا ولی اصلا خوش نگذشت از سال دیگه هم سعی میکنم نرم دیگه اخه مثل قدیم نیس عزاداریهای تهران که بخدا بهتره Adblock test (Why?)
پوشک 2
-
تاریخ: 1403/4/22 ساعت: 5:27
این روزا تقریبا داره خوب پیش میره و لیانا برای جیش همکاری میکنه چه تو خونه چه بیرون و توماشین تقریبا دیگه اوکی شده کاملا ولی شبا همچنان پوشک هستش 17 هم تولد نیکاست میخوایم بریم یه تولد مفصل گرفته حالا چی بپوشم نمیدونم Adblock test (Why?)
محرم 1403
-
تاریخ: 1403/4/22 ساعت: 5:27
روز اول محرم خیلی دلم گرفته مجید چندروزه بیمارستانه و بدنش عفونت گرفته الانم ریه هاش اب اورده و نفسش درنمیاد حالا باز از روز اول نسبتا بهتره وبازم اوکی نیس بابا اینا که گرگان رفتن منم که بالیانا نمیتونم برم اونجا میلادم شبا تادیر وقت هییته مجید خیلی تنهاست دلم براش خیلی میسوزه کسی دوربرش نیس محسن هم...
مجید
-
تاریخ: 1403/4/22 ساعت: 5:27
مجید هنوز بیمارستانه ریه هاش دیگه داغون شده از بس سیگار کشیده بافت ریه ش ازبین رفته فردا جمعس شاید برسم برم یسر پیشش محرمه الا هیجا هییت نرفتم حوصلم هم نمیکشه اصلا میدونم لیانا هم اذیت میکنه فقط دیشب پیاده تا منیریه رفتم یکم نشستم و اومدم Adblock test (Why?)
بای پوشک
-
تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 15:30
خیلی وقت بود که فکروذکرم شده بود مرحله ازپوشک گرفتن لیانا .فکرمیکردم خیلی سخت و نفس گیرحتما هست خیلی درموردش خوندم و سزچ کردم اول چندتا کتاب گرفتم چندروزی براش قصه و کتاب میخوندم .از پنحشنبه شروع کردم و تایم کوتاه صبح پوشکش نکردم و هر ۳۰دقیقه میبردمش توالت اولش محیط جذاب بود چون تاحالا اینجا نبود کل...
عید1403
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 16:49
امسال عید قشنگ گشتیم و خوش هم گذشت خداروشکر یه روزبل عید رفتیم گرگان و بعدشم با مظاهراینا و مجید 3 روز اخر و شب احیا مشهد بودیم و برگشتیم 13 رفتیم رشت با مظاهر سه روز بوذیم و بعدش از سمت چالوس برگشتیم خوش گذشت وتجربه خوبی بود منم تقریبا 4 روز اخر ماه رمون فقط تونستم روزه بگیرم Adblock test (Why?)
شام مهمونی
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 16:49
دیروز عزیز و عمه ها شام مهمون ما بودن امروز هم مامان اینا و ملیکا شام میان اینا تموم بشه یه مهمونی دیگه میمونه که محسن وبابا ایناهم بیان دیگه خیالم راحته کسی خاص دیگه ی شام نیستن اگرم بیان شب نشینی طورن لیانا که خوابیده شام حاضره کارامو کردم یکم شاید بخوابم دیروز چقدر بدو بدور کردم امروز ریلکسم Adbl...
۲سالگی
-
تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 18:00
این هفته رفتیم گرگان .دوسه روزی بودیم هواهمش سردو بارونی بود حای خاصی هم نرفتیم منم بعدمدتها پیش فاطمه موهام زیباکردم اخرشب هم یه کیک گرفتیم و تولد لیانا مختصر و مفید گرفتیم و تمامحالا باید بیام به خونه تکونی برسم Adblock test (Why?)
دایی علی
-
تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 18:00
امروز صبح خبررسید دایی علی فوت شده بااینکه خیلی وقت بود مریض بود میدونستم حالش خوب نبود ولی نمیدونم چرا ته دلم خیلی غمگین و ناراحت نبودم خوشحال هم نبودم البتهبهرحال اومدیم دهملا هواهم خیلی سرده صبح تشیع م مراسم باهمه عصرهم برمیگردیمهنوز خونه روهواس و فردا نصاب کاغذ دیواری مباد نصف کارام و خریدا هنوز...
شب اول قطع شیر
-
تاریخ: 1402/7/3 ساعت: 6:39
دیشب میلاد رفت مشهد با دوستش هرچی گفت توام بیا نرفتم چون میدونم شلوغه و توراه لیانا سرویسم میکنه تا برسیم راه دوره وواذیت کننده .دیشب رفتیم خونه زنعمو تاصبح اونجا بودیم حلیم داشتن و طبق هرسال ولی امساال بیشتر پختن تقریبا تاصبح هیشکی نخوابیده منم صبح دیگهرفتم خونه و کارامو کرردم بابا اومد دنبالم و او...
شب دوم
-
تاریخ: 1402/7/3 ساعت: 6:39
ازدیشب شیر لیانا کلا قطع کردم ولی تاصبح چندبارپاشد و حسابی گریه کرد خوبه مامان بود وگرنه من طاقت نمیاوردم بخداااتوروز یکم بهونه گرفت ولی بازسرشو گرم کردم و ظهرم میخواست بخوابه اذیت کرد روپاخوابید ولی خداروشکر امروز گذشت تافردا برم خونه خداکنه دیگه اذیت نکنه ولی خودم سرویس شدم ازدرد سینه اصلا نمیتونم...