
سلام بعد از حدود۳ماه نت نداشتنچه روزهایی بهمون گذشت تلخ و شیرین ترس و استرس روزای جنگروزایی که خونمون ترک کردیم وازتهران رفتیمکلا یکساله که داریم باترس ازجنگ وازدست دادن زندگی میکنیمحالا میرم مفصل تو تاریخ قبل مینویسمخوشحالم که باز دفترخاطراتم بازشده میتونم بنویسم اینجااین مدت چندتا فوتی پشت هم داشتیم شوهرخاله حکیمه خاله فاطمه معصومه عمه مهم هابودن...
ادامه مطلب
این ماه به خودم استراحت دادم شاید یکم فکر وخیالم کمتر بشه و استرسم نداشته باشم ولی واقعا نشدنیه چندروز یکم تحقیق کردم مرکز ناباروری خوب چندتا پیدا کردم و یه نوبت برای شنبه گرفتم برم مشاوره و ببینم جی میگن والا تاالان هرجا رفتم دکتر گفتن مشکلی ندارین و صبرکن همه چی اوکی هستش ولی چرا نمیشه خدا داند....Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
دیگه همه چی بوی عید میده هوا بهاری وگرم شده دیگه با لباس تابستونی بیرون میرم . این چند روز هم تموم بشه و عید بیاد به احتمال زیاد از گرگان میریم مشهد خیلی وقته حدود 4سال میشه که نرفتیم .با اینکه میدونم عید شلوغه بازم دلم میخواد برم . حسین این چند روز همه مارو درگیر خودش کرده الکی وارد یه ماجرای دعوای خیابونی شده و الان حدود یکهفته کمتره که توبازداشتگاه نگهش داشتن با اینکه این همه اشنا دارن و هر روز میرن اونجا نتونستن کاری کنند .ولی احتمالا تا شنبه میاد بیرون .این چند روز همه جنگ عصاب داریم و همه قاطی....
ادامه مطلب
دوروز مونده به عید هوا حسابی سرد شده ولی اصلا حس و حال مثل همیشه ندارم فقط دلم میخواد زودتر بریم یجا مخصوصا مشهد .خیلی دلم گرفته وباز چندروزه بی حوصله شدم نمیدونم اول شمال میییریم یا گرکان ...فعلا درگیری جات زیاد داریم .هنوز هم خرید درست وحسابی هم نکردم...
ادامه مطلب