خرید بک لینک
فکر کنم خیلی وقته از نوشته قبلیم میگذره این چند وقت ینی حدود 20روزی نت ها کلا قطع بود و تقریبا هیجی نداشتیم کم کم که وصل شدیم دل و دماغی هم نداشتیم البته حال و روز همه داغون بود چقدر کشتن و مردن و داغ جوون موند رو دل خانوادها البته تو این مدت ملیکا خونه عوض کرد منم خونه تکونی به پایان کار رسوندم و منتظرم روزه بگیرم باخیال راحت .اولین باره که اینقدر زود تموم کردم خونه تمیز و قشنگ مثل گل شده .هفته دیگه هم تولد لیانا خودمونی میگیرم و تمام میشینیم منتظر عید واای اصلا عید دوست ندارم بخدا خوشم نمیادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:10

سلام به تاریخ 8 اسفند تولد 4 سالگی لیاانا تولد امسال افتاده بود جمعه که ما یروز زودتر پنجشنبه 7 اسفند جشن گرفتیم خودمون با کیک و مهمونای خودی یه جشن ساده که همینا حدود حالا 15 تا بودیم البته عصرونه بود که تا شب هم طول کشید این روزا همه درگیر مسایل جنگی هستن که بالاخره تاریخ 9 اسفند جنگ آغاز شد و بح با صدای موشک های زیر گوشمون بیدار شدیم ولی صداها حدود ساعت 11 ونیم خیلی شدید و بیشتر شد همه ریختن تو خیابونا شلوغی و ترافیک از یه سمت ترس و دلهره هم بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:10

این متن مینویسم که یادم بمونه چه روزایی گذشتبه تاریخ شنبه 16 اسفند 1404 این چند روزی که جنگ آغاز شده اکثرا یا رفتن شهرهای اطراف یا خونهای امن ولی ما خونه هستیم روز 4شنبه هم عزیز و سحر اومدن پیش ما موندن چون خونشون روبه رو مرکز نظامی بود عزیز هم میترسید اومد پیش مابمونه ولی سحر و محمد شبا میرن خونه میخابن بماند که مدام بی وقته صدای جنگنده بالا سرمونه و باهرموشکی خونه میلرزه خدایی هم ترس داره به وقت صبح شنبه منو عزیز و لیانا بیداریم ومیلاد هنوز تو چرته خونه ققشنگ تمیز کردم جارو طی نظافت گردگیری تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:10

سلام بعد از حدود۳ماه نت نداشتن

چه روزهایی بهمون گذشت تلخ و شیرین

نت ملی

ترس و استرس روزای جنگ

روزایی که خونمون ترک کردیم وازتهران رفتیم

کلا یکساله که داریم باترس ازجنگ و‌ازدست دادن زندگی میکنیم

حالا میرم مفصل تو تاریخ قبل مینویسم

خوشحالم که باز دفترخاطراتم بازشده میتونم بنویسم اینجا

این مدت چندتا فوتی پشت هم داشتیم

شوهرخاله حکیمه خاله فاطمه معصومه عمه مهم هابودن

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:10

به سرعت برق باد محرم هم تموم شد امسال خیلی برام متفاوت بود چون تقریبا هرشب میرفتم میدان انقلاب خیلی جو قشنگ و زیبایی حسابی شلوغ وپورشور بود کیف میکردم علاوه ب اینکه شبای قبلش هم رفته بودم ولی تومحرم حس وحال عجیبی بود مداحی و جمعیت زیاد نور قرمز هماهنگی بین مردم اصلا وصف کردنش هم لذت میبرم امسال دهملا نرفتیم چون هم خیلی گرم بود هم سختم بود میدونستم لیانا اذیتم هم میکنه میلادم که کلا هییت میرهاین هفته هم مراسم تشیع رهبر عزیزمونه ایشالله که بتونم برم خیلی دلم میخواد برسم به مراسم حتی چنددقیقهمیلاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:10

دیشب قسمت شد رفتم مصلی .ساعت ۱۲شب لیانا خونه بابام بودیم اونجاخوابید منم با سرعت زدم بیرون بامترو رفتم خیلی شلوغ بود تابرسم خود صحن مصلی فکر کنم باپیاده رویش حدود ۲ساعت طول کشید خیلی شلوغ بود جمعیت زیاد و ازهر شهری بودن حس حال قشنگی بود هرکی یجوری خودشو رسونده بود وقتی رسیدم کریمی داشت مداحی میکرد و بقیه زارمیزدن شعارمیدادن انگار هرکی یجوری یچیزی ازدست داده بود شایدده دقیقه بیشتر هم نشد میلاد پایینتر هنوز توموکب بود گفت بیا بریم باموتور برگشتیم حدودساعت ۳بود

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:10

عمل دست مامان

عمل دست مامان

در روز19 تیر مامان رفت بستری و 20 هم عمل کرد عمل پیوند رباط دست من که نتونستم بیمارستان برم مژده دو روز موند ولی منم از روز بعدش هرروز دیگه اونجا بودم تقریبا تو دوهفته هرروز رفتم دیگه کلا نمیتونس دست چپش تکون بده الان که 20 روزی گذشته فقط در حد چپ و راست کردن ولی همچنان درد داره ونمیتونه خوب بخوابه

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:10

نزدیک اربعینه احتمالا امشب یا زمان آینده میلاد بره پیاده روی کربلا خیلی دلم میخواست منم میتونستم میرفتم ولی بالیانا که نمیشه هیجا هم نمیمونه که بخوام چندروز بزارمش و برم حیف که نمیتونم حیف ایشالله تو سالهای بعدی حتمامیرم بابا هم دوشنبه میره بیمارستان برای باتری قلبش که اگه اوکی باشه همه چی انجامش بده لیانا این روزا خیلی اذیت و لجبازی داره میخوام ببرمش کلاس یا نمیدونم مهد بفرستمش خیلی زیاد چسب من شده وابستگی شدید به من کلافم کرده واقعاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:10

ماه مرداد و هوای گرمش اووووف خیلی گرم بود این روزا دیگه کم کم میریم تو خنکی و پاییز که من عاشق هوای پاییزم هوای ولرم و مطلوب لیانا حسابی جیگرشده قشنگ دیگه حرف میزنه و جمله هم میگه بردمش دندون پزشکی 4 تا دندونای جلوش و یکی هم از عقب پوسیده بااینکه هرشب زوری هم شده مسواک میزنم و خودمم خیلی رو دندون حساسم اووووف ملیکا خونشون فروختن الانم درحال تعمیرو بازسازی خونه جدیدشون هستن ایشااله ماهم بتونیم خونمون عوض کنیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1403 ساعت: 10:11

مجید هنوز مرخص نشده و بیمارستان هستش و فردا یه عمل سرپایی روی ریه هاش باید انجام بشه تقریبا بیشتر از 2هفتس که بیمارستانه و خودشم حسابی کلافس

دوروز تعطیلی رفتیم دهملا ولی اصلا خوش نگذشت از سال دیگه هم سعی میکنم نرم دیگه اخه مثل قدیم نیس عزاداریهای تهران که بخدا بهتره

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 17:48

این روزا تقریبا داره خوب پیش میره و لیانا برای جیش همکاری میکنه چه تو خونه چه بیرون و توماشین تقریبا دیگه اوکی شده کاملا ولی شبا همچنان پوشک هستش

17 هم تولد نیکاست میخوایم بریم یه تولد مفصل گرفته حالا چی بپوشم نمیدونم

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 22 تير 1403 ساعت: 5:27

روز اول محرم خیلی دلم گرفته مجید چندروزه بیمارستانه و بدنش عفونت گرفته الانم ریه هاش اب اورده و نفسش درنمیاد حالا باز از روز اول نسبتا بهتره وبازم اوکی نیس بابا اینا که گرگان رفتن منم که بالیانا نمیتونم برم اونجا میلادم شبا تادیر وقت هییته مجید خیلی تنهاست دلم براش خیلی میسوزه کسی دوربرش نیس محسن هم رفته ماموریت نیس کاشکی میتونستم برم پیشش ولی نمیشه برعکس خیلیم دوره بیمارستانش بیمارستان مسیح دانشوری که مخصوص ریه و عفونته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 22 تير 1403 ساعت: 5:27

مجید هنوز بیمارستانه ریه هاش دیگه داغون شده از بس سیگار کشیده بافت ریه ش ازبین رفته فردا جمعس شاید برسم برم یسر پیشش

محرمه الا هیجا هییت نرفتم حوصلم هم نمیکشه اصلا میدونم لیانا هم اذیت میکنه فقط دیشب پیاده تا منیریه رفتم یکم نشستم و اومدم

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 22 تير 1403 ساعت: 5:27

خیلی وقت بود که فکروذکرم شده بود مرحله ازپوشک گرفتن لیانا .فکرمیکردم خیلی سخت و نفس گیرحتما هست خیلی درموردش خوندم و سزچ کردم اول چندتا کتاب گرفتم چندروزی براش قصه و کتاب میخوندم .از پنحشنبه شروع کردم و تایم کوتاه صبح پوشکش نکردم و هر ۳۰دقیقه میبردمش توالت اولش محیط جذاب بود چون تاحالا اینجا نبود کلا همش دست به همه چی میزد و شیراب تاته بازمیکردهمه جاخیس و کثیف منم هی نفس عمیق و حرص توخودم .خلاصه الان یک هفتس که دیگه توخونه پوشک نمیپوشه فقط موقع خواب چون جیش کلا خودش میگه پی پی هم یکی درمیونه که خوب اونم یکم دیگه اوکی میشه .فقط فعلا تایم بیرون و حایی دیگه هم پوشکه ولی وقتی بازمیکنم تقریبا تایم حدود۲ ساعت هم معمولا خشکه .تااینحا که فعلا خوب پیش رفتیمالبته ازدیشب هم مریضه الانم داغه و بالا سرش نشستم که تب نکنه هنوز هم نخوابیدم فرداهم ببرمش دکتر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 15:30

امسال عید قشنگ گشتیم و خوش هم گذشت خداروشکر یه روزبل عید رفتیم گرگان و بعدشم با مظاهراینا و مجید 3 روز اخر و شب احیا مشهد بودیم و برگشتیم 13 رفتیم رشت با مظاهر سه روز بوذیم و بعدش از سمت چالوس برگشتیم خوش گذشت وتجربه خوبی بود منم تقریبا 4 روز اخر ماه رمون فقط تونستم روزه بگیرم

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:49

صفحه بندی