
هفته ذیگه دوشنبه 20اردیبهشت عروسی هانیه .هیچ کاری نکردم اصلا ذوق و شوقم کور شد .این همه رفتم دنبال لباس و این حرفها که دیشب همه چیز بهم ریخت.چندروزیه همش درگیره میلادم باز بیرون رفتن های شبونش شروع شده دیراومدن هاو خیلی چیزها که قبلا بود و مصیبت و گرفتار...چهارشنبه بود که حسابی توپم پر بود و هر چی تو دلم بود خالی کردم براش اونم برام سنگ تموم گذاشت خداوکیلی برا اولین بار دلم میخواست برم وبرنگردم حسابی کتک خوردم و سرم شکست هرچی بهش میگم نگرانتم مراقب باش فکر میکنه که لج بازی میکنم خلاصه چندروزیه حسابی سرسنگین بودم .دیشب...دیشب باز مست بود تصادف و بعدش دعوا...
ادامه مطلب